
خدا وکیلی الان باید مثل یه پسر خوب می رفتم خونه. یازده شبه و سرکار بنده سرِ کاره/ از یک بعد از ظهر تا حالا ۱۵ تا جراحی روی موشها ( همون بستن کرونر) انجام دادم ( که رکورد قبلیم ۱۲ رو شکست.) البته بیچاره دانیل هم دور از چشم عیالش موند و کمکم کرد برای تزریق سلولهای پایه. جمعش شد ۷۵ موش! تا حالا. یه ساعتی هم شستشو و تمیز کاری و برگردوندن مریضها به تختشون ( ببخشید به قفسشون!) ..
حالا باید برای فردا یه کنفرانس کوچولو حاضر کنم که بسلامتی برای دوشنبه بره ولایت نیویورک دور از چشم ( دوباره) مستر بوش سمینار سالانه سلولهای پایه...
-------
دوستان پاک و شریفی که پیغام گذاشتید شرمنده ام کردید/ والله روزگاری بود که من بلاگمو اگه نه هر روز، دو سه روز یه بار بروزش می کردم حالا ....---
این سایت
آقا مهدی عجب ما رو در این غربت حال داد. هم برای شعر های خوبش و هم موسیقی هایی که انتخاب می کنه. دیروز یه قسمت از بهشت من از مختاباد رو گوش دادم که سامان خان احتشامی پیانوش رو زده و تنظیمش هم کرده ( همراه دف). هر جند بنوعی هر دو ساز کوبه ای هستند ولی همراهیشون خیلی خوب از کار در اومده و نشون می ده همیشه می شه هم نو آور بود و هم کار دلنشین ارایه کرد ( با هم دیگه).
------------
دوستای خوبم در کالیفرنیا دور هم جمع شدند تا یک حرکت برای مبارزه با جنگ طلبی های هییت حاکمه امریکا علیه ایران بوجود بیارند. ظاهرا بیشتر سعیشون در کشوندن موضوع به سطح افکار عمومی ینگه دنیا ست... حالا اگه لینکش رو پیدا کردم همینجا می گذارم.
-----
اقبال لاهوری شعری داره با مضمون از خواب گران خیز. بنوعی هنوز هم تاریخ مصرفش نگذشته برای ما هاکه بخودمون بیایم فعلا تو این وانفسای خستگی ( دیگه نا ندارم و از صبح هم چیزی نخوردم) همون رو اینجا می گذارم.
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز
کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز
از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
خورشید که پیرایه به سیماب سحر بست
اویزه به گوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست
ا ی چشم جهان بین به تماشای جهان خيز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
خاور همه مانند غبار سر راهيست
یک ناله خاموش و اثر باخته آهيست
هر ذره این خاک گره خورده نگاهی ست
از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست
دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست
بیگانه آشوب و نهنگ است چه دریاست
از سینه چاکش صفت موج روان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
این نکته گشاینده اسرار نهان است
ملک است تن خاکی دین روح روان است
تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است
با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
ناموس ازل را تو امینی تو امینی
دارای جهان را تو یساری تو یمینی
ای بنده خاکی تو زمانی تو زمینی
صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
فریاد زافرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد زشیرینی وپرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز.